X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

اربعین عشق...

اربعین عشق

عزیزی میگفت: اگه یه بار، فقط یه بار، یه لقمه از سرِ سفره ی آقا  بخوری، دیگه هر سفره ای به دلت نمیچسبه...

و عجب حرفی زد اون عزیز!

امسال با اوضاعی که پیش اومده و ناامنی های گسترده در منطقه و عراق، تصمیم به رفتن نداشتم ولی نتونستم مقاومت بکنم! با زبون میگفتم حرفشو نزن و به دل خدا خدا میکردم که زودتر راهی بشم...

و بالاخره ظاهراً داریم راهی میشیم... انشاالله

نمیدونم چی پیش میاد ولی هر چه پیش آید خوش آید...

پسرم میگه: اصلاً درکتون نمیکنم! آخه اینم شد فاز!؟ توی این بمب و بمبارون دنبال چی میگردین!؟

خب، راستش حق با اونه، ولی منطق دل با منطق عقل فاصله ای داره از زمین تاااااااا...

( یه طوری حرف میزنم انگار سالها ریاضت کشیدم و عارف فی الله شدم!!! )

خیر از این خبرا نیست! فقط نمیدونم چه سرّیه که دلم میخواد راهی بشم... خودمم نمیدونم چرا...!

بهر حال اگه قسمت به رفتن شد، و عمری برای بازگشت باقی، گزارشی از این سفر خواهم نوشت...

وگرنه...

برام دعا کنید که سخت محتاج دعای شما خوبان و عزیزان هستم...

حلالم کنید و...

دیگر هیچ...!

[ یکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 19:15 ] [ بهمن ]

[ 28 نظر ]