X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

تا کی...!!!؟

صدای زنگ تلفن بدنمو به رعشه میندازه! حتمن بازم خودشه!

گوشی رو برمیدارم. بله درسته! بازم خودشه...! خدایا چی از جونم میخواد؟ آخه اینائی رو که میگه چه ربطی به من داره؟ من چکاره ی مملکتم...؟

البته شاید هرکی جای من بود، اونم توی اون شرایط سنی، از این تماسهای وقت و بیوقت، کلی هم خوش بحالش میشد...! ولی یکی از نگرانی های هر روز من تا مدتها، که نمیدونم به چه دلیل، زنگ اون تلفن لعنتی قطع شد، همین تماس های گاه و بیگاه " او " بود...

-اَلـُـــــــــوو...

- بله بفرمائید.

-برادر! عرض کوچیکی داشتم!

-خواهش میکنم خواهر. بفرمائید. به گوشم!

-یه ایراد اساسی داشتم به برنامه هاتون!

- ایراد اساسی؟ به دیده منت، هر ایرادی که باشه... چرا که نه. از خدا هم میخوایم کسی ایراد کارمونو بهمون بگه و ماهم البته در حد توانمون رفعش میکنیم...

تازه انقلاب پیروز شده بود و ما همگی سرمست باده ی پیروزی بودیم! که جنگ ناجوانمردانه ای برعلیه ما شروع شد. از طرفی حجم وسیعی از کارهای نکرده از دوران مبارزه روی زمین مونده بود وهر کسی در حد توان و استعدادش داوطلبانه و بدون چشمداشت مادی! گوشه ای از کارو گرفته بود.

همه ی اونائی که تا چند ماه قبل پشت میزهای چوبی مدارس، الفبای زندگی رو می آموختند، به ناچاردرس و مشق رو رها کردن و بجای میز و نیمکت، سنگر! بجای قلم، اسلحه، و بجای مدرسه و دانشگاه، راهی جبهه های جنگ شدن...

مداد چوبی و نرم از دستای مردونه ی بچه ها افتاد و اسلحه ی فلزی و گرم! توی دستاشون جای گرفت... از این ببعد سیاه مشق بچه ها با خون گرم و قرمز نوشته میشد...

چاره ای نبود...! شد آنچه نباید میشد...

موشک و بمب و خمپاره هائی که بعنوان سهمیه ی روزانه ی شهرمون در لیست نیروهای عراقی با اسم " الف دزفول " برامون ارسال میشد! و از طرفی عدم تخلیه ی کامل شهر از مردم بیگناه و بی پناه، مسئولین جنگ رو به فکر چاره انداخت...:

چطور میتونیم حملات هواپیماهای عراقی رو قبل از هر اقدامی به اطلاع مردم برسونیم؟

چاره ی کار یک مرکز اطلاع رسانی گسترده بود...

بلندگوهای مساجد!؟

نه... جوابگو نیست...!

اعلام حمله ی هوائی توسط بلندگوهای سیاردر سطح شهر...؟

بیفایده است...!

رادیو...؟

آره! رادیو... بهترین گزینه برای اعلام شرایط بحرانی و خطرناک به مردم، رادیوست...!

" علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن اینست که حمله ی هوائی انجام خواهد شد. محل کار خود را ترک  و به پناهگاه بروید. "

اما شهرما که رادیو نداره...؟

و این نیاز، باعث شد که شهرما، شهررکوردار حملات هوائی، زمینی و موشکی عراقی ها! صاحب رادیو شد... رادیوئی جوان با نیروهائی جوان...! و من نیز یکی از اون نیروها...

 

-راستشو بخوای، من یکی از شنونده های پروپاقرص و همیشگی برنامه های شما هستم.

- باعث افتخاره. چه خدمتی میتونم بکنم؟

-راستش برنامه هاتون خیلی خوب و آموزنده است، چه اونائی که در رابطه با جبهه و جنگه، چه اونائی که در مورد شهدا و خونواده ی شهداست و چه برنامه های طنز و سرگرمیتون، خصوصن اعلام آژیر خطر و اخبار جنگ... ولی اصلن مسائل شرعی رو توی برنامه هاتون رعایت نمیکنید و این منو عذاب میده؟ آخه برادر من ! انقلاب نکردیم که بازم مسائل طاغوتی توی رادیومون پخش بشه! بازم خوبه که هر روز داریم شهید میدیم! هر روز داریم بمبارون میشیم! یعنی انگار هیچی به هیچی!

 *************************

( یاااا ابالفضل...!) ما و مسائل غیر شرعی؟ ما و طاغوت؟ ما و پایمال کردن خون شهدا؟استغفرالله...!!!

مائی که خودمونو در خط مقدم جبهه ی فرهنگی این شهر میدونیم؟ مائی که میز کارمون رو با سنگر جبهه ها مساوی میدونیم؟ مائی که میکروفون برامون حکم ژ3 و آرپی جی رو داره...؟ با همون قدرت و تاثیر...! شاید هم بیشتر...! مائی که زیر گلوله های توپ و بمبارونهای هواپیماهای عراقی دست از آرمانهامون برنمیداریم؟ مائی که هدفمون حفظ و گسترش آرمانهای امام و شهداست؟ ما و مسائل غیر شرعی؟

تذکرش مستقیم به بُرجکم خورد! عرق کردم...!

( اگه ایرادش درست باشه؟ اگه حرفش منطقی باشه، با چه روئی به بقیه بگم زدیم جاده خاکی...؟)

به تته پته افتادم. با کلی شرمندگی و خجالت، ازش معذرت خواهی کردم و توضیح بیشتری خواستم...:

-خواهر من، امیدوارم اشکالات کارمون رو تذکر بدی و ببخشی! میدونی ما یه مشت جوون تازه کار و نابلد هستیم! اگه راهنمائیهای شما و امثال شما نباشه ممکنه خدای نکرده راهمون به بیراهه کشیده بشه! پس خیلی خوشحال میشیم افراد متعهد و مسئولی مارو نقد­ و راهنمائی بکنن... حالا هم سراپا گوشم و منتظر توضیحاتتون...

تا اینا رو گفتم، جونم به لبم رسید... ولی باید میگفتم... باید از مجموعه ی رادیو و تلاش های مخلصانه و شبانه روزی بچه های رادیو دفاع میکردم و باید بعنوان پیش درآمد ازایشون هم تشکر میکردم...

-راستش برادر! همونطوری که عرض کردم برنامه هاتون خیلی عالیه ولی متاسفانه وقتی متنی رو میخونید و میخواهید فاصله ای بین دوتا متن بدین، موسیقی پخش میکنین...! همه میدونن گوش دادن به موسیقی توی اسلام حرامه و این برازنده ی یه رادیوی انقلابی نیست! اونم رادیوئی که دم از جبهه و جنگ و شهدا میزنه...!

-.......................... (( سکوتِ من...! سکوتِ طولانی من...!!! ))

-اَلُـــــــــو...! گوش میدین؟

-بله گوش میدم ! کاملن دارم گوش میدم...! ( ولی کاملن گوش نمیدادم...! حالم از خودم بهم میخورد...!)

ولی خواهرمن! یعنی شما میفرمائید یه ریز مطلب خونده بشه؟ بدون نفس کشیدن! بدون استراحت دادن به گوینده!؟ یا حتی به گوش مردم؟

-نه! من کی این حرفو زدم! من میگم موسیقی پخش نکنید!

-خب! بسیار خوب! آهنگ یا بقول شما موسیقی پخش نکنیم. میشه بفرمائید حد فاصل بین دو برنامه چی پخش کنیم که خدارو خوش بیاد؟

-پرسیدن نداره... همه ی ما مسلمونیم و به قرآن اعتقاد داریم. چی بهتر از قرآن! وقتی مطلبی تموم شد بجای آهنگهائی که پخش میکنید چند آیه از قرآن پخش کنید. هم فاصله ایجاد شده و هم به مردم، خصوصن به برادرامون توی جبهه آرامش میده...

-خوااااااهر من! اینو میدونی که ارزش قرآن خیلی خیلی بیشتر از اینه که اینجا ازش استفاده ی ابزاری بشه؟ یعنی قرآن بشه فاصله پر کن مطالب برنامه های ما؟ تازه مگه رادیوی ما با رادیوهای دیگه فرق میکنه؟ مگه نمیبینی رادیوی تهران هم موسیقی پخش میکنه؟ ضمنن همه ی آهنگهائی که ما پخش میکنیم حماسی و رزمیه! دقیقن همینارو موقع عملیات از رادیو و تلویزیون پخش میکنن... یه چیز دیگه: یعنی اگه اینکار غیر شرعی و خلاف دین بود، فکر نمیکنی خیلی زودتر از شما، امام جلوی اونو میگرفت؟

-من نمیدووووونم... فقط میدونم گوش دادن به موسیقی در اسلام حرامه و شما باعث و بانی این کار خلاف شرع و فعل حرام هستین...!

-خواهر من، چرا تهمت میزنی؟ فعل حرام کدومه؟ خلاف شرع کجا بود؟ ووالله ، به پیر! به پیغمبر! به خود شهدا قسم، اینا آهنگهای طاغوتی به اون منظوری که شما منظورتونه نیستن! اینا همش یا سرودهای انقلابی ان ، یا آهنگهای مارش نظامی! یعنی خواهر من، خمینی ای امام، آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو، خلبانان ملوانان و ده ها سرود دیگه طاغوتین...؟

(( و من درگیر پارادوکسی عجیب و مضحک...!!!: دهن به دهن شدن با یه جوون! ( اون موقع بیست سالم بود!!!) اشکال شرعی نداره؟ حرام نیست؟ خلاف شرع نیست؟ خمینی ای امام خلاف شرعه؟ ))

ظاهرن قصد پیاده شدن از خر شیطون رو نداشت... به هیچ صراطی هم مستقیم نبود... حرف همون بود که فرموده بود... هرچیزی که ریتم داشت از نظر ایشون حرام بود...! )

-خواهر من! یه پیشنهاد دارم. به نظر من، شما بعنوان یه شنونده ی دائمی و پروپاقرص! که من به شخصه ازتون تشکر میکنم! میتونی وقتی مطلبِ گوینده تموم شد، قبل از اینکه موسیقی پخش بشه بلافاصله صدای رادیو رو کم کنی و بعد از چند لحظه دوباره صداشو بیشتر کنی...

-لازم نیست اینو به من یاد بدین! خودم اینکار رو میکنم ولی متاسفانه خیلی از وقتها تا صدای رادیو رو زیاد میکنم میبینم مطلب بعدی شروع شده و کلی از مطلب رو از دست دادم ...!

( یااااااخدااااااا...! چقدر مطالب رادیوی ما مهم شدن و خودمون بیخبریم...!!! )

 ************************* 

یادش بخیر... اون روز که نتونستم اوشونو قانع کنم هییییچ ... روزهای بعد هم که تماس میگرفت بازم نتونستم اوشونو قانع کنم، بازم هییییچ ... راستش هیچوقت نتونستم اوشونو قانع کنم... هیچوقت...!

سالها گذشت... سالها...کمی کمتر از چهار دهه...!

اما...!!!

هنوز افکار اوشون به همون شکل و شمایل! البته یه کم شکیل تر!

به همون غلظت! شاید غلیظ تر!

به همون تندی! نه... تندتر!

و به همون تعصب! خیر! متعصبانه تر!

و اینبار نه از طرف یه دختر بچه ی خام و احساسی...! بلکه از طرف بعضی از اندیشمندان قوم...!

 توی جامعه ی ما جاری و ساریه...!!!

هنوز تنها نگرانی بعضی­ ها ریتم و آهنگه...!

هنوز مهمترین مشکل و معضل اجتماعی جامعه ی ما، یا شاید یکی از مشکلات و نگرانی ها، موسیقیه...!

هنوززززززز.....

یعنی قرار نیست...!!!

آخه تا کی...؟ 

[ چهارشنبه 31 شهریور 1395 ] [ 21:21 ] [ بهمن ]

[ 19 نظر ]