X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

به کجا چنین شتابان...!؟

واقعن داریم به کجا میریم؟ چرا اینهمه سابقه فرهنگی چندهزار ساله و حرف و حدیث و نصیحتهای مکرر در مکرر نتیجه نداده؟ یا در مواردی، حتی نتیجه ی عکس داده؟ یا اگه هم نتیجه داده اینقدرررر کم؟

پیچ تلویزیون رو باز میکنی، نصیحت و حرفای خوب خوب... میزنی کانال دیگه، بازم حرفای قشنگ قشنگ، میزنی شبکه ی فیلم و سریال، یه فیلم آموزنده و توووپ، از اونائی که اشک آدمو در میارن! هر ده تا دیالوگ، سه تاشون پندآموز! میری سری به شبکه ی ورزش میزنی، بحث شیرین اخلاق در ورزش و مرام ورزشکاری، دیگه کم کم خسته میشی! بچه ات کنترل تی وی رو ازت میگیره و میزنه شبکه ی کودک و نوجوان! ظاهرن باید عصبانی بشی که چرا رعایت سن و سال و شرط ادب رو بجا نیاورده و کنترل رو از دستت قاپیده! ولی ته دلت خوشحالی که به نوعی نجاتت داده! حالا بهونه ی خوبی داری که کنار بچه ات نیم ساعت فارغ از هر چکش و سنبه ای کارتون نگاه کنی...

بچه ات زودتر از خودت از پای تی وی بلند میشه و میره تو اتاقش!!!

چراااا؟

بگذریم ...

توی راهرو اداره مشغول خوندن حدیثی بودم که مضمونش این بود " عبادت ده جزئه " ، که دستی زد به شونه ام ...

چطورررری آقا بهمن؟ چه خبرا؟

همکارم بود. اومدم بگم خوبم که دستمو گرفت و برد به سمتی که خودش میخواست... و منو در کف حدیث گذاشت...

از حال و روزش و حال و روزم میگفت و میپرسید... و من داشتم برا خودم میشمردم :

نماز روزه حج جهاد... خمس و زکات...

عجب! چرا بقیه یادم نمیان...! آهان... امر به معروف و نهی از منکر...

نگاه به انگشتام کردم! هنوز دوتا مونده! دیگه چی داریم؟

همکارم گفت: تو خودتی، مشکلی پیش اومده؟

با سر گفتم نه! اما راستش نمیخواستم لیست ده تائیم ناقص بمونه ولی مگه همکارم میذاشت حساب کتاب بکنم...

خب، طوری نی، بعدن دوتا دیگه شم یادم میاد...

آهااااان، یادم اومد: تولّی و تبرّی( یادمه قبلنا که بیشتر اهل مسجد و خدا و پیغمبر بودم !!! همیشه بعد از این بند بهمون میگفتن تولّی یعنی دوستی با دوستان خدا و تبری یعنی دشمنی با دشمنان خدا )

انگار یه معادله ریاضی رو حل کرده باشم یه نفسی کشیدم و چهار دنگ حواسمو دادم به همکارم و حرفهاش...

گفت و گفت و گفت... از اون حرفای تکراری روزمره که نُقل مجالسمون شده... و منم متقابلن به روزگاری که برامون پیش اومده نفرین میکردم...

میگفت: بالاخره نفهمیدم ربا حرامه یا نه؟

با تعجب بهش گفتم: حرامه؟ مرد حسابی توی قرآن به جنگ با خدا و رسول خدا تشبیه شده... ربا دهنده و رباگیرنده، حتی واسط بین اونا هم گناهکارن...

خندید و گفت چی بگم از این موجود دوپا !

با خنده بهش گفتم: یه چیزی بگو از این موجود دوپا !

گفت لامصب بعضی از این آدما کارائی میکنن که عقل شیطون هم بهش قد نمیده... عقل شیطون!

مثلن؟

گفت باورت میشه برا شرعی کردن ربا راه حل درست شده؟

گفتم این که چیزی نیست ... سالهاست که راه حلش درست شده...

گفت نه اون راه حلهای رسمی بانکی! یه راه حل جدیده ... :

دوستم پول لازم بود! چند میلیون. رفته پیش بنگاه معاملات ماشین که ماشینشو بفروشه. بنگاهیه که رفیقشه بهش میگه من ماشینتو ازت میخرم هیجده میلیون، پولشو نقد بهت میدم. مشکلت که برطرف شد چند هفته­ ی دیگه میائی ماشینت رو ازم میخری بیست و سه میلیون و پولمو نقد میدی...

بنگاهیه در حالی که لبخند رضایت رو لباشه، و از اینکه تونسته مشکل یه بنده خدائی رو حل کنه، میگه: نه خانی اومد و نه خانی رفت... نگران هیچی ام نباش! معامله ­ی حلال ِ­حلال... انشاالله که راضی هم هستی و مشکلت هم برطرف میشه...

دوستم میگه با کمی فکر مشخصه که این معامله همون پول نزولیه که رنگ و لعابش کردن! میخواد اسمی از ربا بیاره و کلاه شرعی، که بنگاه داره میگه:

خوو برو از بانک وام بگیر... البته اگه به این راحتی بهت دادن...!

همکارم کلی دیگه حرف زد! از اون حرفای تکراری روزمره که نُقل مجالسمون شده! و من توی فکر اونائی رفتم که فکرشونو در راه ابداع این راه حلها صرف میکنن و از عواقبش غافلند...

از پیش همکارم برگشتم و یه نگاه دیگه به حدیث انداختم... دهنم از تعجب باز موند...


پس همه ی اونائی که شمردم چی...؟

یعنی چی فکر میکردم؟ چی دستگیرم شد! اینقدر لقمه ی حرام تاثیر داره...

بی دلیل نیست اینهمه جرم و جنایت و حق خوری و بی انصافی و رذایل توی جامعه زیاد شده، بی دلیل نیست تمام پرده های عصمت و پاکی و انسانیت دریده شده! بی دلیل نیست امام حسین(ع)در روز عاشورا و در صحرای کربلا سپاه دشمن رو نصیحت میکرد که دست از کشتن خاندان رسول خدا بردارن... جمعیت هلهله و شادی میکردن و حرفهای امام بر اونا تاثیری نداشت ! چرا؟

امام (ع) میفرمایند:

 چونکه شکم هایتان از لقمه ی حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده ...!

[ یکشنبه 2 خرداد 1395 ] [ 14:19 ] [ بهمن ]

[ 35 نظر ]