X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

معذور ...!!!

میگفت : تقصیر خودته ! ( البته به شوخی ) میخواستی یه اسم دیگه برا خودت انتخاب میکردی تا بنده خدا ، رئیسمون اشتباه نکنه !!!

بهش گفتم : ( البته خیلی جدی ! ) اولن که اسمم خیلی هم خوبه ، بعدشم رئیس شوما بیسواده ، تقصیر من چیه ؟ تازه ایشون اگه واقعن رئیس بود ، قبل از هر تصمیمی میتونست سوابقمو از توی پرونده ام نگاه کنه ، جنسیتمو تشخیص بده بعد حکم صادر کنه ... حداقل با یه نگاه به عکس پرسنلیم متوجه میشد محاله توی صورت یه خانم یه مَن سبیل باشه و بره باهاشون عکس پرسنلی هم بگیره !

میگفت : ( البته با کلی خنده و ریسه رفتن ) خب حالا مگه چی شده ؟ بَده کسوراتت برا خودشون شدن یه وام ... ؟ برو حالشو ببر ...

بهش گفتم چه حالی اخوی ؟ اگه بعد از مدتها متوجه نمیشدم ، همین چندرغاز هم از دستم رفته بود ... 

بعد خیلی جدی و طلبکارانه نشستم روی صندلی و از همکار خوش اخلاق و خنده روئی که اونجا بود پرسیدم خدائیش بهم راستشو بگو چرا این مدت حق مسکنم کم شده بود ... قول میدم بین خودمون بمونه ...

گفت مشکلی نیست ، چیزی که عیانه ترس نداره ، برو به همه بگو ... و ادامه داد :

راستشو بخوای الان چند ماهه که رئیسمون عوض شده . خبر که داری ؟

سرمو به علامت بیخبری تکون دادم ...!

میگفت خبر داری ایشون قبل از اینکه رئیس ما بشه چیکاره بوده ؟

بازم سرمو به همون علامت بیخبری تکون دادم ...!!

با تعجب گفت واقعن از هیچی خبر نداری ؟

گفتم : واقعن !!!

گفت پس اینو داشته باش که ایشون قبلن توی بخش فنی و جاده سازی اداره کار میکرد . کارش هم گرفتن تیرک علامت برا تراز کردن راهها و جاده ها بوده . یعنی یه کار کاملن کارگری و ساده ... با حداکثر مدرک تحصیلی مورد نیاز ! یعنی سیکل !

به نظرت چی باعث شده ایشون سر از اداره ی فلاکت زده ی ما دربیاره ؟ ( چون میدید من بی خبرتر از اونی هستم که چیزی بدونم خودش چنین ادامه داد...)

همه میدونن برادر ایشون از گردن کلفتای اداره است و برا خودش برو بیائی داره ، با یه عنوان کت و کلفت مثل خودش ... خب ، چون اداره ی ما با پول و مسائل مالی ارتباط داره ، اوشون ( یعنی همون گردن کلفته ! ) بدلیل اینکه همیشه نگران حیف و میل بیت المال بوده ! تصمیم میگیره که ایشون ( یعنی برادرشون ) رو که ظاهرن کاملن بهش اطمینان داره از توی خِل و خاکا و بیابونای گرم نجات بده و برای رهائی بیت المال از چنگال مفت خورهائی که احتمالن ماها باشیم ! مستقیم بیاره و بذاره رئیس اداره مون ... !!!

خب ایشونم توی تحولی که میخواستن ایجاد کنن و توی بررسیهای اولیه و صد البته از بدشانسی شخص شخیص شما ، وقتی به فیش حقوقیتون برمیخوره متوجه میشه که اسمتون اسم یه خانمه ( بهمن ! ) ( البته به زعم ایشون ! ) و حق مسکنی که میگیری برابر حق مسکن یه آقاست ...!

وامصیبتا !!! وابیت المالا !!! کلی عصبانی میشه و به باعث و بانی این حیف و میل ها لعن و نفرین میفرسته و روی فیش حقوقی تون با خودکار قرمز مینویسه :

 " از ماه آینده برابر مقررات و ضوابط با شما برخورد بشه ...! "

ضوابط و مقررات هم یعنی کاهش حق مسکن شما تا حد حق مسکن یه کارمند خانم !

و شد اینی که بعد از ماهها دیدین و متوجه شدین ... !!!

و ما هم برابر ضوابط و مقرارت و البته دستور ایشون رفتار کردیم ... امیدوارم عذر مارو بپذیری ... ما فقط مامور بودیم و معذور ... ( و پشت این جمله اش کلی طعنه خوابیده بود ... ! مامور ... معذور ! )

و من مونده بودم که چه مامورائی که صرفن بدلیل توجیه غلط ِمعذور بودن ! دریچه ی عقل رو با یه قفل گنده ! محکم میبندن و با خیال راحت و فراغ بال دست به اعمالی میزنن که ...!!!

[ یکشنبه 16 اسفند 1394 ] [ 20:25 ] [ بهمن ]

[ 53 نظر ]