X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

فوق تکنولوجی ...!!!

شدیدن پول لازم بودم و به واسطه یه دوست ، وامی برام ردیف شد ...

و این از معدود مواردی بود که زیر بارواسطه می رفتم...از موارد نادر و معدود... !

چرااا ؟

آخه شدیدن پول لازم بودم ... دلیل بهترازاین ... !!!

همه مراحل قانونی طی شد و وام رو گرفتم و دفترچه ی اقساط رو هم بهم دادن .

کارمند بانک جمله ای گفت که تا چند لحظه ، فکر کردم توی یه کشور مدرن اروپائی زندگی می کنم ... :

" آقای محترم ، اقساط شما بیست وششم هر ماه باید پرداخت بشه . شما مجاز هستین توی هر بانکی از شعب ما ، در سراسر دنیا این اقساط رو پرداخت کنید .!"

با شنیدن  کلمه " سراسر دنیا " یه حس غریبی بهم دست داد ! با تعجب و تاکید پرسیدم : هر کجـــــای دنیا ؟

- بله آقا ! هر کجـــای دنیا ... آخه ما مجهز به سیستم تکنولوژی مدرن دریافت اقساط وام در سراسر دنیا هستیم ...

با شنیدن این همه عظمت و ابهت ، یه طوریم شد ...

 با غرور خاصی دفترچه اقساط رو گرفتم و از بانک اومدم بیرون .انگار داشتم رو ابرا راه می رفتم ...

پیش خودم گفتم : من که پامو از شهرمون بیرون نمیذارم ولی خوش بحال اونائی که اینجا وام می گیرن و آمریکا قسطشو میدن ... ! چه کیفی داره ...

عادتن اقساط رو حداکثر سوم هر ماه در بانک نزدیک اداره و گاهی نزدیک خونه و یکی دو بانک دیگه در مسیر اداره پرداخت می کردم . تا اینکه یه بار گذرم به دباغ خونه ای افتاد که وامو گرفته بودم ...

کارمند خوش اخلاق ! بانک گفت : جناب ، شما بیش از ده قسط رو پرداخت نکردین !

-  خانم اشتباه می کنی ، امکان نداره !

-  کاملن هم امکان داره ، سیستم اینو می گه ! اعتراض دارین بفرمائین پیش رئیس ، وقت بقیه رو نگیرین ...

خب راست می گفت ! وقت بقیه خیلی باارزش بود و نباید تلف می شد ... !

رئیس ، با خوش اخلاقی خاص روسا ! بررسی هاشو انجام داد و فرمود :

بله حق با شماست ! اقساط پرداخت شده ، الان تنها کاراینه که تشریف ببرین به بانک هائی که اقساط رو پرداخت کردین و تائیدیه پرداخت برامون بیارین ...

من که هنوز در شوک شعارِ" اینجا وام بگیر و کره ماه قسط بده " بودم گفتم :

جناب رئیس ! راستش من یه قسط رو مشهد پرداخت کردم و یکیشو اصفهان و یکی رو شیراز و یکیشم مازندران ...

حالا می فرمائید چطور برم براتون تائیدیه بیارم ؟

از اخمهای پیشونیش ، همه چی دستگیرم شد !

گوشی تلفن رو برداشت وتمام تائیدیه هارو گرفت و با خوش روئی خاص روسا ! حواله ام داد به همکارش ...

خانم خوش اخلاقه ! کمی دفتر اقساط رو زیر و رو کرد و یه کارائی هم توی سیستم انجام داد ! ( مثه اینکه امروز قسم خورده بود منو جریمه کنه ! ) بعد انگار یه مسئله پیچیده ی ریاضی رو حل کرده باشه با یه لبخند ژکوند گفت :

-  جناب ! هنوزم باید جریمه بشی !!!

-  این دفعه برا چی ؟

-  جریمه دیرکرد آقاااا ! بهش می گن تاخیر در پرداخت !!!

-  اِمـــــــکاااان نَـــداااااره !

-  کاملن هم اِمــــــکاااان دَااااره ( اَدامم در میاره بلا گرفته ! ) اعتراض دارین بفرمائین پیش رئیس ، وقت بقیه رو نگیرین ...

-   خب راست می گفت ! گور بابای وقت من ... !

رئیس بازم مثه یه کارآگاه جنائی دفترچه رو زیر و رو کرد و از توش یه چیزائی در آورد ... :

- هاااااااان ! میدونی چیه ؟

- نـــــــــــــــه !

-  ببین جانم ! اقساط شما بیست و ششم هر ماهه و شما امروز دارین اونو پرداخت میکنین ، سوم ! و این یعنی هفت روز تاخیر در پرداخت ...!

دیگه کله ام آتیش گرفت ...

با عصبانیت داد زدم : مرررررد حسابی ، هنوز تا بیست و ششم ، بیست و سه روز دیگه مونده ، جایزه نخواستم ! جریمه برا چی ؟

تازه کارآگاه فهمید چه گندی زده ... !

 

از بانک اومدم بیرون ولی یه چیزی مثه پتک تو سرم چکش کاری می کرد : 

" اینجا وام بگیر ، اونجا قسط بده "

مستقیم رفتم بانک مرکزی شون و شکایت کردم ...

مدیر مسئول رسیدگی به شکایات ! همه حرفهامو گوش داد و تمام نواقص موجود رو قبول کرد ، ولی در نهایت یه راه حل پیشنهاد داد که مثه یه آب سرد بر تلّی از آتش ، خاموش شدم ! یعنی انصافن خاموشم کرد !

هرکی منو میدید تابلو بود که شاد و شنگول و بشکن زنان دارم از بانک میام بیرون ...!

انگار دوباره رو ابرا راه می رفتم ...

- " به نظر من ، برا جلوگیری از تکرار چنین مشکلاتی ، تا تسویه حساب کامل وامتون ، بهترین راه اینه که اقساط باقی مونده رو توی همون بانکی پرداخت کنی که ازش وام گرفتی ...!!!"

 

و من توی راه ، به این فکر می کردم اگه نظام بانکی ما ، چنین مدیران خوش فکری نداشت ، اینهمه مشکلات رو چطوری می تونست حل کنه ...؟  

 

[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 19:05 ] [ بهمن ]

[ 38 نظر ]