X
تبلیغات
رایتل

دریای زندگی

کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم می زنم ... من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد ... آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم گوش ناامیدی را کر کند ... زندگی به سادگی رفتن است ! به همین راحتی ... زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...

ضامن ...!

توی اداره شخصیت محبوبی نداشت ! یعنی از اونائی بود که بعضی از همکارا بیشتر با توهین باهاش رفتار می کردن تا با احترام ...

من ، اما ، سوای شخصیت بد و نچسبی که داشت ، بیشتر دلم به حالش میسوخت ...

اگه همه باهاش بد برخورد میکردن من سعی می کردم بدون آقا ، اسمشو صدا نزنم ...

اگه بقیه برا شوخی و تفریح ، بهش پس گردنی میزدن ! من وقتی وارد اتاق میشد جلوش بلند میشدم ...

تقریبن در شرف بازنشستگی بود . یه روز اومد و گفت : مهندس ، میخوام وام بگیرم ، کسی ضامنم نمیشه .

من وقتی حال و روزشو دیدم بهش گفتم مدارک ضامن چی باید باشه ...


نه چک زد و نه چونه ! وامشو گرفتو رفت نشست تو خونه ...sad farewell emoticon


تقریبن بعد از گرفتن وام ، بازنشسته هم شد .

دیگه ندیدمش و خبری ازش نداشتم تااااااا موقعی که از بانک بهم زنگ زدن :

-  شما ضامن وام آقای کریمی شدین ؟

-  بله همینطوره ، مشکلی پیش اومده ؟

-   نه چه مشکلی ! خواستیم بعنوان ضامنِ یه وام گیرنده نمونه ازتون تشکر بکنیم ...

من که احساس می کردم تمسخری پشت لحن مودبش مخفیه ، بهش گفتم موردی هست بفرمائید !

بانکیه فرمود : ووالله مورد خاصی نیست فقط ایشون ده قسط بدهکار هستن ...

یاابررررفرز ! پس بفرمائید ایشون اصلن قسط نداده !

بانکیه فرمود : فقط چند قسطِ اولو ...


و این ضامن بیچاره بود که باید تاوان اعتماد و حماقتش رو میداد !!!

بانک زورش به وام گیرنده نمیرسه ، به ضامن گیر میده ... اینم یه راه سهل الوصول مطالبات بانکی !


هفته ای نبود که از بانک بهم تلفن نشه و هر بار تهدید پشت تهدید که اگه وادارش نکنی که اقساطش رو بپردازه ، ماهم اِل می کنیم و بعدشم خودت بهتر میدونی ، حتمن بِل می کنیم ...


با طرف تماس گرفتم و میزان بدهیش رو پرسیدم ... مبلغ زیادی نبود ولی این بنده خدا ، توان بازپرداخت رو نداشت ... یا اگه داشت زورش میومد بده ...

راستش منم اصلن خوش نداشتم مورد مواخذه بانک قرار بگیرم و فِرت و فِرت بهم زنگ بزنن ...

فلذا در یه اقدام محیرالعقول !!! تمام بدیهای تا اون موقع ایشون رو به حسابش ریختم و بهش گفتم : آبروم برام خیلی مهمه ، همین الان با بانک تسویه کن ، که تا مدتی بهم زنگ نزنن ...

چقدر ایشون ازم تشکر کرد و پشت بندش دعای خیر برا خودمو زن و بچه هام 


دو روز بعد تلفنم زنگ خورد .

یعنی کی میتونه باشه این وقت روز !!!؟؟؟


- آقاااا ! پَ چی شد ؟ مگه نه فرمودین همین امروز و فردا وادارش میکنی قسطاشو بده !

و من بینوا با دهنی واز یا همون باز ! عرض کردم : بانکی جون ،  بوخودا وادارش کردم ، حتمن شما خبر ندارین ، ایشون دو روز پیش تمام اقساط وامونده شو صفر کرده !!! خودش به من گفت ! مطمئّنم ! لطفن تا گوشی دستمه یه بار دیگه چک کنید خیالم راحت شه ...

و بانکی جون ، چک کرد و فرمود : عرض کردم ، بدهیش همون مبلغِ قبلیه ...!!!

با التماس یه مهلت دیگه گرفتمو بلافاصله به یارو زنگ زدم ...

اولش چقدر زبون ریخت و ازم تشکر کرد که برا صفر کردن اقساطش کمکش کردم !!!

ولی وقتی فهمید که فهمیدم ، از در التماس و چاپلوسی در اومد . لامصب مثه مادر مرده ها گریه می کرد :

" آقای مهندس ، من تا حالا توی عمرم یه فرشته رو از نزدیک ندیده بودم که خدارو شکر دیدم ، شما فرشته زندگی من بودی ! یعنی اگه اونروز شما به دادم نمیرسیدی نمیدونم چطور میتونستم اون بدهی رو پرداخت کنم ..."

بهش گفتم از کدوم بدهی حرف میزنی ؟

گفت : راستش مبلغی پول به یه نفر بدهکار بودم که باید بهش میدادم ، از بدهی به بانک خیلی ضروری تر بود . تورو خدا ببخش ، دیگه گفتم اول بدهی اون بنده خدارو بدم بعدن یه فکری برا بانک میکنم ...

مغزم داشت سوت می کشید ...

سرش داد زدم : مرتیکه ی بیشعور ، من برا حفظ آبروم بهت پول دادم نه اینکه تو بری باهاشون بدهی کثافتکاری های قبلیتو صفر کنی ؟ ( آخه توی این مدت فهمیده بودم آدم کثیفی هم هست ...!!!)

تا آخر هفته فرصت داری یه غلطی بکنی وگرنه میام در خونه تون و توی محله آبروتو میبرم ...

( ناگفته نمونه میدونستم که مثه خیلی از مردا ! بشدت از زنش میترسه ...)


خلاصه این تهدید موثر واقع شد و ایشونم بخشی از اقساطش رو صفر کرد ...


خب ؛ اینم نتیجه ثواب کردنهای الکی مااااااا ...

 

ولی این ضمانت با همه بدیهاش یه حُسن هم داشت ...

دیگه تاااااا اطلاع ثانوی نمیتونم ضامن کسی بشم ، آخه براساس نامه ای که بانک به اداره ی ما داده ، اسمم جزء لیست سیاهه و تا مدتها نباید ضامن کسی بشم ...

خدا خیرش بده ... راحتم کرد !!!


تذکر مهم : دوستان عزیز و گرامی ، بدرخواست  شما عزیزان ، تائید رو از کامنتدونی برداشتم . پس لطفن در جریان باشید که کامنت شما بلافاصله منتشر خواهد شد ...

[ پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 ] [ 22:13 ] [ بهمن ]

[ 43 نظر ]